برچسب: نویسنده: مانی زارعینیا تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 16:34
برچسب: نویسنده: مانی زارعینیا تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 16:34
اینکه یه جاهایی کم گذاشتن برات!
مث 5 شهریور...
مث 10 اسفند ...
مث اول آذر...
خیلی بده یه وقتایی تموم بدیهای اطرافیان به چشت بیاد!
یادت بیاد...
برچسب: نویسنده: مانی زارعینیا تاريخ: سه شنبه 21 اسفند 1397 ساعت: 16:34
...
لعنتی این شبایی که باید پیشم باشی و تا صب نیستی چقدر سخت میگذره.
اونم توی جمعایی که همه میشناسنت و سراغتو میگیرن و توقع دارن باهم باشیم...
حس میکنم با این کارت چقدر ترد شده و تنهاییم از همه...
چقدر لازم بود باشی و نبودی!
.................
کی میخونه اینارو بنظرت؟
برچسب: نویسنده: مانی زارعینیا تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 10:24
از ظهر تا شب گریه کردم
لعنت به جمعه ها
لعنت به همه چی
لعنت به تو!
...
میدونی کی هستی کامنت میزاری؟ چرا اسم مستعار؟ من که میشناسمت...
برچسب: نویسنده: مانی زارعینیا تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 10:24
-هوم
+ببخش اگه حرف بدی زدم.
برام خیلی عزیزی
-میتونی روزی که خرابش کردیو بهم برگردونی؟
+ روزا برنمیگردن. ولی مطمئنم اگه علت ها مشخص بشن روزای بد دیگه تکرار نمیشن.
- منم نمیتونم فراموش کنم فقط میتونم سهمتو از زندگیم کم کنم که دیگه بهمم نریزی.
+ اگه کم بودن منو ترجیح میدی به بودنم
اگه بریدن دست رو ترجیح میدی به پانسمان
این کارو بکن
- اگه دستی که عفونت کرده رو نگه داری و قط نکنی تورو از پا در میاره...
یه رابطه مریضم شبیه یه زخم عفونیه!
برچسب: نویسنده: مانی زارعینیا تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 10:24
امروز روز مادره
روز زن نداریم اصلا...
مامان دوستت دارم هرچند نمیخونی اینجارو :)
برچسب: نویسنده: مانی زارعینیا تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 10:24
برچسب: نویسنده: مانی زارعینیا تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 10:24